
خداحافظ بلاگفای نامرد !!!!
هر اومدنی یک رفتننی داره ، و هیچگاه هم نشده رفتن خوب بوده باشه .من هم مثل خیلی از بروبچه های دیگه دارم از بلاگفا کوچ می کنم .نمی دانم برام خوبه یانه ولی باید برای بودن حرکت کرد.با این فیلمی که بلاگفا درآورده ، هم ما را مسخره کرده و هم خودش را.مطالب را پاک می کند . فیلتر می کند .مسدود می کند .قرار نیست ما با اندیشه های این آقایان خود را وفق دهیم .البته همه رسانه های درون جامعه ما اینگونه عمل می کنند.صدا وسیما ، روزنامه ها ، تریبونهای نماز جمعه ، مساجد ، مدارس ، دانشگاه قرار است همه ملت فقط آنگونه که یک تفکر خاص می گویند ، عمل کنند ولی دیگر سودی ندارد .و تمام روش هایی که این آقایان انجام می دهند آب در هونگ کوفتن است.چه وقت قرار است این آقایاناز خواب خرگوش بیدار شوند و قبول کنند که :بابا نمی شود با تکنولوژی مبارزه کرد.هر طرفش را بگیری از آن ور سر در می آورد.اگر نگذاری در رسانه های خود حرف بزنند ، در رسانه های بیگانه مصاحبه خواهند کرد.همه این دوستانی که با رسانه های آن ور آب مصاحبه کردند را جاسوس خواندند.ولی باید به این آقایان گفت که مگر شما جایگاهی در رسانه ملی برای اینها قائل شدید که از آنها می خواهید با بیگانگان مصاحبه نکنند.و جالب است با اینکه همه رسانه ها در دستشان است ولی یک وبلاگ کوچولو عجب خواب راحتشان را گرفته است .بلاگرها را ، می بندند .زندان می کنند ، فیلتر می کنند و.......ولی آخرش چه؟و دیدم که دیگر نمی شود درون بلاگفا کار کرد . خودی نیست و بیشتر کار بی فرهنگی از آن سر می زند تا کار اشاعه فرهنگ .من نیست مانند خیلی از دوستان از این محیط غیر فرهنگی به جای دیگر کوچ کردم و دست به دامن وبلاگ های غربی.زیرا احساس کردم آنها کمی باصداقت ترندنمی دانم آن محیطی را که انتخاب کردم بهتر باشد.
ولی در هر صورت تنوعی است که به خودم دادم.از دوستانی که در این سالها با وبلاگ بلاگفا در کنارشان بودم .و مرا مورد لطف خود قرار داده بودند .خداحافظی می کنم .البته نه به کل خداحافظی ، که فکر می کنم نباید گود را برای هو چی ها و بی فرهنگیان این کشورکه با هویت و تاریخ این کشور دشمن هستند خالی کرد .باید بود و با این جرثومه های بی فرهنگ مبارزه کرد .
باید به آنها ثابت کرد که :
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
آدرس جدید وبلاگ من :
http://www.faridsalavati.blogsky.com/
بايد معادلات را به هم ريخت
و برای رسيدن به هدف
ديوانه شد .

دقت كردي بعضي وقتها آدم به جايي مي رسه كه هر كاري ميكنه كه حرفشو
به كرسي بشونه نمي شه .
و به فكر فرو مي ره كه چكار كنم كه حرفمو ، دردمو ، فكرمو ، ديگران متوجه بشن .
به اين نتيجه مي رسه كه روششو تغيير بده .
خيلي از بزرگانمون بودند كه شايد طرز تفكرشان بالاتر از دكتر شريعتي بود
ولي چه شد كه او الگوي جوانان شد و سخرانيهايش مملو از جوانان بود. و در اين زمانه
كه سالها از رحلتش مي گذرد مي بينيم كه همچنان انديشه هايش تازگي دارد.
مي دانيد چرا ؟ براي اينكه با ادبيات و زبان جوانان به سخراني پرداخت.
و از كلمات و گفتار قلمبه و سلمبه پرهيز كزد .
بايد بعضي مواقع در خلاف جهت آب شنا كرد .بايد بعضي مواقع ديوانه شد
و محاسبه ها را به هم ريخت .بايد از روزمره گي به درآييم تا هميشه
سر زنده باشيم . و اينك آمدم و اينبار خود را تغيير خواهم داد .
شايد بعد از اين پست بسيار حرف ها به من زده شود .
و خيلي ها مرا تشويق و خيلي ها نصيحتم كنند.
كه نوه علامه محمد تقي جعفري و پسر دكتر فضل الله صلواتي
چه به خوانندگي و مطربي ؟
ولي همه اين حرفها را به جان خريدم تا به بعضي از دوستان هم وبلاگي
كه در اين برهه از زمان دچار يك نوع ياس و دلمردگي شده اند ثابت كنم كه
براي رسيدن به هدف بايد خيلي از معادلات را به هم ريخت .
در جايي كه همه خود را عاقل ميدانند بهتر است تو ديوانه باشي
ارشميدوس موقعي كه در حمام به يك كشف رسيد لخت پريد در اجتماع و فرياد
زد يافتم و نگاه نكرد كه ببيند لخت است چون كشف و حرف و هدفي كه داشت
برايش از حرفهاي مردم عامي مهم تر بود .زيرا هيچگاه حرفهاي اين اشخاص تمامي نخواهد داشت.
و ناگفته نماند كه البته خدا را بايد شكر كرد كه همه در خلاف جهت آب شنا نمي كنند.
زيرا ديگر نمي شد اين جامعه را تحمل كرد.
اگر مايليد به اين موسيقي گوش كنيد بر روی
کلمه می ترسم كليك وآن را دانلود كنيد.
شعر از : استاد بهمن رافعی
خواننده: فريد صلواتی
موسيقی از : هومن ، ه
با تشكر از : علی بابا
کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟
و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد
کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد
گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد
شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب مي ترسد
فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش
زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد
فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرين
که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد
طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد .
که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد
سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان كردن
که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد
جهت شرکت در تشییع جنازه ديگرِی
کم کم خود را آماده کنیم.
راس ساعت ۸ صبح مقابل تالار وحدت
و دیگر هیچ
امروز جمعه داشتم تو وبلاگ ها و وبسایتها سر میزدم ، ببینم چه خبر ؟
که ناگهان خواندم که استاد "مصطفی گرگین زاده " خالق تصنیف ماندگار " بردی از یادم "
سحرگاه سه شنبه ۱۴ مهر در سن ۸۷ سالگی به دلیل بیماری سرطان در تهران
دارفانی را وداع گفت .
نمیدانم که چی شد یهو حالم از خودم به هم خورد ، و به خودم گفتم مردک
تو که ادعات میشه روزنامه نگار ، خبرنگار و وبلاگ نویسی چطوره
بعد از 4 روز تازه فهمیدی این هنرمند ارزنده کشورت فوت کرده .
واقعا دیگه یادمون رفته که کجا واقع شدیم و کجا داریم می ریم.
آنقدر غرق در تفکرات کاذب سیاسی شدیم که دیگر فراموش کردیم که :
واقعا چه خاطرات زیبایی را با ترانه "بردی از یادم " گرگین زاده داشتیم .
و چه زیبا این آهنگ را می خواند مرحوم دلکش.
وقتی پیش قدیمیها می نشینی و از خاطرات خود می گویند .
همیشه گذشته خود را با موسیقی های جاودان بزرگانی چون :
قمر ، داریوش رفیعی ، بدیع زاده ، بنان ، تاج اصفهانی، مرضیه ، ایرج ، ویگن .هایده ،
یاحقی ، کسایی، فرهاد، فریدون فروغی،جواد معروفی، ناهید دایی جواد،
و................ یاد می کردند .
و هنوز هم هرگاه که قدیمیها در این عصر ماشین به این موسیقی ها گوش می کنند به قول
خودمان هنوز حال می کنند و خاطرات خوبشان را که با این موسیقی ها داشتند یاد می کنند.
تولدهایشان ، عروسیهایشان، دختر و پسر بازیشان ،عشق و عاشقیشان ، مرگ عزیزانشان .
و جالب است که در این زمانه نیز نسل جدید هم با آن موسیقی ها ارتباط برقرار می کنند
نمونه اش همین سرود معروف "ای ایران ای مرز پر گهر "ساخته استاد خالقی
که امروزه نیز وقتی نسل جوان هم گوش می کند بعد از ۵۰سال با آن ارتباط برقرار می کند.
راستی ناگهان چه شد و چه اتفاقی افتاد که همه چیز به هم ریخت .
بوی گلها ، عطرها ، رفتارها، برخوردها ، موسیقی ها ، فیلمها ،ازدواجها، مرگها ،
کارهای سیاسی ، الگوها، مذهب ها ، ناگهان تغییر کرد.
چرا جای موسیقی "بردی از یادم" گرگین زاده ، عربده های گوش خراش جایش را گرفت.
واینگونه به اصطلاح موسیقی های امروزی
چه چیزی به جز حرفهای زشت و بی سروته عاید جوانهایمان کردند.
من هیچگاه مخالف تفکرات جدید و ایده های جدید نیستم .
نسل جدید باید هم با مسائل جدید آشنا باشد.
ولی بی هویتی و بی سوادی و ناآشنایی را در این زمینه نمی توانم قبول کنم.
چه بخواهیم چه نخواهیم .در حال سقوط هستیم .
و هر روز هم شاهد رخت بر بستن بزرگانمان هستیم و متاسفانه ککمان هم نمی گزد.
فریب یک تشییع جنازه نعمت الله آغاسی ، خسرو شکیبایی و یا پرویز مشکاتیان
که از جمعیت موج می زد را نخورید.
این موارد همه احساسی است زیرا دیدیم که همین مرحومان شکیبایی و آغاسی
که تشیع جنازه شان مملو از جمعیت بود
در سالگرد شان ۲۰۰ نفر در مراسمشان حتی از خود هنرمندان هم شرکت نکردند .
این بزرگانی چون مشکاتیان و گرگین زاده ها که
در این روزهای اخیر شاهد مرگشان بودیم و هستیم.
سالهاست که از نظر روحی مرده اند و تنها جسمشان اینبار از آنها جدا شد.
باید به این مسئولین فهماند که فقط شهدا نبودند که جانشان را فدای این کشور کردند .
بلکه کسانی چون گرگین زاده ها هم بودند که با کارهایی که از خود به یادگار گذاشتند.
روحهای بیمار را آرام و ساکت و صیقل می کردند .
به خدا روحهای ما مرده است .و در این زمانه این نسل بیش از هرچیز
احتیاج به کسانی دارد که روحشان را آرام و روغن کاری کنند .
منتظرند کسی برایشان سازی از دل بنوازد.که آرامشان کند .دیگر کسی نیست
ملت همیشه در صحنه به هوش باشید که حال
استاد کسایی و استاد شهناز و چند هنرمند دیگر نیز خوب نیست
خدای نکرده اگر فوت کردند خود را برای تشییع جنازه آماده کنید.
تنها چیزی که از فوت این بزرگان بیاد دارم
جهت شرکت در تشییع جنازه
راس ساعت ۸ صبح مقابل تالار وحدت
و دیگر هیچ
راستی کسی خبری از خانم فریماه فرجامی دارد؟
و در آخر شعر" بردی از یادم" مرحوم استاد گرگین زاده را برایتان می گذارم
که هر چند کوچک یاد این بزرگوار را زنده نگه داریم.
.
بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشك خونينم مخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پيمان
كه از آن لب خندان ،
كه شنيدم و هرگز
خبري نشد از آن
كی آيی به برم ، اي شمع سحرم
در بزمم نفسي، بنشين تاج سرم
خواه از جان گذرم
پا به سرم ده ، جان به تنم ده ، چون به سرآمد عمر بي ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
زآنكه من در ديار غم
گشته ام بر غمگسار غم
اميد عهد وفا تويي
آفت جان ما تويي
رفته راه خطا تويي
بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم ، فتادم به غم
اي گل بر اشك خونينم مخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز.
درگذشت اين هنرمند پيشكسوت را
به خانواده آن مرحوم و جامعه فرهنگي و هنری کشور تسليت می گويم

با خر بروزم !!!!

داشتم در ارتباط با خر تحقیق می کردم که چرا ما
هر آدم بی سروپای را که از او هزاران کار اشتباه سر میزند ،
به خر زبان بسته تشبیه می کنیم .
اتفاقا این خر در مقابل بعضی از ما انسانها باشرف تر است.
کدام خری را دیدید که از چراغ خطر رد شود ؟ و یا ناموسش را بفروشد.
کدام خری را دیدید که به هم نوعش خیانت کند؟ و یا به دیگری زور بگوید.نان کسی را ببرد.
کسی را شکنجه دهد . تهمت و غیبت بکند . راستی در کجای دنیا خری را دیدید که ریا کند؟
و آنگونه که هست خود را جور دیگر نشان دهد .
راستی خری وجود دارد که خدا را برای ماسک زدن نیایش کند .
خری را می شناسید در کاری که تخصص ندارد دخالت کند ؟
تا بوده خرها بدون هیچ چشمداشت و منتی به ما خدمت کرده اند.
کدام خر نری بوده است که به خر ماده که همسر خر دیگریست تجاوز کند ؟
و یا به چشم بد نگاه کند؟ کدام خری تفتیش عقاید می کند؟
کاش می شد خر کینه ای و بداخلاق را در جایی جستجو کرد.
خرها چرا معتاد نیستند ؟ چرا ربا و نزول نمی گیرند .
راستی خری را دیدید که علف حرامی را بدزدد و برای کره خرهایش ببرد.
خرها با اینکه تحصیلات آکادمیک ندارند ، چگونه است که وقتی درون چاله ای می افتند
دفعه بعد دیگر آن راه را نمی روند ؟
من که خر رشوه گیر ندیدم شما چطور؟ کاش می شد خر نون به نرخ روز خور را دید.
چه کسی خری را دیده که داروی تقلبی به بیماران بینوا بدهد؟
بگذریم ،کاش قدری به خودمان از زاویه دیگری نگاه می کردیم
و دیگر هر اشتباهی را به این زبان بسته نمی چسباندیم.
کاش آن کسانی که در جهان سوم به این فکر هستند که
برایشان تصمیم بگیرند و تنها به یک لقمه بخور و نمیر بسنده می کنند
و تنها زندگی عادی و بدون دغدغه را به مانند حیوانان می پسندد
به خود می آمدند و می دیدند که می شود انسانی هم زندگی کرد .
می شود بدون دروغ و ریا به مانند خران زندگی کرد.
کاش ما بعضی انسانها آنقدر که وقتمان را برای ساختن مثل برای خر تلف کردیم
قدری آن را برای بهبود ی خود می گذاشتیم شاید به مراتب اوضاعمان بعضی از خران بود.
اقلا جهنم نمی رفتیم و بهشتمان حتمی بود .
حال در زیر ببینید مثالهایی که ما برای خران ساخته ایم تا ثابت کنیم که :
ما بهترین هستیم و خرها بدترین.
از این زانتیا نگرانم !!!!!

چند روز پیش در اتوبان قم ، تهران در حرکت بودم که از دور چشمم به کیوسک پلیس و
ماشین زانتیای سفید خورد .که ناگهان نگاهم به سرعت ماشین خورد دیدم که خوشبختانه
سرعتم روی ۱۲۰ است.و همانطور که میرفتم از کنار زانتیا رد شدم و دیدم
ای بابا عجب کلاهی سرم رفته. زانتیای پلیس کیلویی چند؟
این زانتیای که آنقدر ازش ترسیدیم و به سرعت ماشین نگاه کردم
دروغی بیش نبوده و این ماشین تنها یه ماکتیه که با فایبر گلاس ساخته شده.
و بعضی راننده ها هم برای این حقه ای که سرشان رفته ،
همچین گاز ماشین را می گیرند که نگو.
ولی خوب باید بعضی جاها هم حواس آدم جمع باشه ، همه جا هم ماکت زانتیا نیست
سرعتت رو زیاد می کنی می بینی ای دل غافل آقای پلیس است که درون ماشین نشسته
و داره با دوربین کنترلت می کنه . همین که بهش میرسی .
میگه بکش کنار . و آنوقت دیدنیه قیافه راننده ها.
حالا چرا ناغافل بعد از چند روز دوری از دوستان دارم این قضیه رو براتون میگم.
متاسفانه ما انسانها از ابتدای زندگیمون همیشه باید یه چیزی باشه
که ازش بترسیم . و کسانی بوده و هستند که همواره ما ملت رو از
یه لولوی سر خرمن ترسانده اند و به مرور وقتی کمی به آگاهی دست پیدا می کنیم
تازه متوجه می شویم که چقدر سرکار بوده ایم. بعد از آگاهی و فهم و درک
باز اشتباه کرده و برای لجبازی تر و خشک را با هم می سوزانیم.
دیگر در این زمانه حرفهای مذهبی و عمل نکردن به آن .کسی را از آخر و عاقبتش
نمی هراساند . زیرا چون به بعضی از متولیان دین که روزگاری برای ما عالم
و متخصص به دین بودند رسیدیم ، دیدیم ماکتی هستند
که با قدرت و پول ساخته شده اند و اینجور شد که اگر به عالمان
واقعی هم برسیم ،چون از یک سوراخ هزاران بار گزیده شدیم
دیگر حرفها برایمان رنگ و بویی ندارند. بیاییم کمی واقع بینانه به این موضوع بنگریم .
اگر می بینید که امروزه و در این حرکتها عده ای شعار حمایت از :
آیات منتظری، صانعی و کروبی سر می دهند .و زنده باد به اینها میگویند
فقط برای حمایت از دین و مذهب نیست بلکه هدف آزادی و عدالت است
این بزرگان آمدند و دین ریاکارانه را زدودند و مذهب واقعی را عریان کردند.
و ثابت کردند که دین فقط درون خانه ها و مساجد نیست
این همه حرف زدن ها بیان کننده آن نگفتن جمله است
این همه حرفها متاسفانه سکوت آن حرف است ،که نمی خواهم زیاد در اطرافش بحث کنم.
دیگر از جهنم گفتن ترسی را ایجاد نمی کند.هزاران سال است که همه روحانیون مذاهب
از آن سخن می گویند .چرا ؟
برای اینکه آن آتش سوزان جهنم را نمی شود نشان داد.
اگر در همان روز اول علمای دین می توانستند خلق را به کنار آن زبانه های آتش جهنم
ببرند آیا دیگر کسی حرفی برای گفتن داشت ؟ و یا لبی به سخن باز می شد؟
فرق نمی کند بهشت را نیز اگر همانگونه که بیان می کنند جلوی چشممان می آوردند
فکر می کنید اوضاعمان اینگونه بود. در این برهه از زمان برای این ملت
شعارهای مذهبی چندان وحی منزلی نیست و راحت تر بگویم .
همه چیز را زانتیای مقوایی می بینند
این زانتیای قلابی همان عوام فریبیست که مردم را به روز سیاه می نشاند.
در پایان به نکنه ای از زنده یاد دکتر علی شریعتی اشاره می کنم که:
((امام علی را باید از دانشمندانی پرسید که سالها است شب و روز درباره او می اندیشند
و نهج البلاغه اش را بزبانهای دیگر ترجمه کرده و افکار و حالات و زندگی و رنجها
و دردها و گرفتاریهایش را در آن کوفه پلید پر دشمن پست می داند ،که این
این "خونریز خشمگین صحنه پیکار" چه شد که "سوخته خاموش خلوت محراب" شد؟
این شیر خدا در این نخلستان خاموش چرا تنها مینالد ؟
چرا سر در درون چاه فرو برده است ؟ دردش چیست؟
نه از آن عربی که تولیت حرم او را دارد و هر روز ضریحش را گردگیری میکندو
آب وجارو و گلاب و فرش و پرده و نذر و نذور و شمع و مهر و تسبیح و....
امام رضا را باید از پدر من پرسید که کیست و سرگذشتش چیست؟
یا از تیمسار سپهبد باتمانقلیچ استاندار و نیابت تولیت عظمی!
از شیخ بهایی باید پرسید که ضامن آهو ، سلطان غریب ارض طوس،
مسموم انگور زهرآلودخلافت یعنی چه؟
یا از ناصرالدین شاه و شاه عباس که تولیت آستانه او را دارند؟
درست است که مقام ایشان بالا و والا است و رئیس مملکتند.
اما این کار یک کار دیگری است این امام شناس می خواهد))