تبليغاتX
فرید صلواتی
شنبه بیست و پنجم مهر 1388 | 15:47 | نویسنده : فرید صلواتی

 

خداحافظ بلاگفای نامرد !!!!

 

هر اومدنی یک رفتننی داره ، و هیچگاه هم نشده رفتن خوب بوده باشه .من هم مثل خیلی از بروبچه های دیگه دارم از بلاگفا کوچ می کنم .نمی دانم برام خوبه یانه ولی باید برای بودن حرکت کرد.با این فیلمی که بلاگفا درآورده ، هم ما را مسخره کرده و هم خودش را.مطالب را پاک می کند . فیلتر می کند .مسدود می کند .قرار نیست ما با اندیشه های این آقایان خود را وفق دهیم .البته همه رسانه های درون جامعه ما  اینگونه عمل می کنند.صدا وسیما ، روزنامه ها ، تریبونهای نماز جمعه ، مساجد ، مدارس ، دانشگاه قرار است همه ملت فقط آنگونه که یک تفکر خاص می گویند ، عمل کنند ولی دیگر سودی ندارد .و تمام روش هایی که این آقایان انجام می دهند آب در هونگ کوفتن است.چه وقت  قرار است این آقایاناز خواب خرگوش بیدار شوند و قبول کنند که :بابا نمی شود با تکنولوژی مبارزه کرد.هر طرفش را بگیری از آن ور سر در می آورد.اگر نگذاری در رسانه های خود حرف بزنند ، در رسانه های بیگانه مصاحبه خواهند کرد.همه این دوستانی که با رسانه های آن ور آب مصاحبه کردند را جاسوس خواندند.ولی باید به این آقایان گفت که مگر شما جایگاهی در رسانه ملی برای اینها قائل شدید که از آنها می خواهید  با بیگانگان مصاحبه نکنند.و جالب است با اینکه همه رسانه ها در دستشان است ولی یک وبلاگ کوچولو عجب خواب راحتشان را گرفته است .بلاگرها را ، می بندند .زندان می کنند ، فیلتر می کنند و.......ولی آخرش چه؟و دیدم که دیگر نمی شود درون بلاگفا کار کرد . خودی نیست  و بیشتر کار بی فرهنگی از آن سر می زند تا کار اشاعه فرهنگ .من نیست مانند خیلی از دوستان از این محیط غیر فرهنگی به جای دیگر کوچ کردم و دست به دامن وبلاگ های غربی.زیرا احساس کردم آنها کمی باصداقت ترندنمی دانم آن محیطی را که انتخاب کردم بهتر باشد.

ولی در هر صورت تنوعی است که به خودم دادم.از دوستانی که در این سالها با وبلاگ بلاگفا در کنارشان بودم .و مرا مورد لطف خود قرار داده بودند .خداحافظی می کنم .البته نه به کل خداحافظی ، که فکر می کنم نباید گود را برای هو چی ها و بی فرهنگیان این کشورکه با هویت و تاریخ این کشور دشمن هستند خالی کرد .باید بود و با این جرثومه های بی فرهنگ مبارزه کرد .

باید به آنها  ثابت کرد که :

 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

 

موجیم  که آسودگی ما عدم ماست

 

آدرس جدید وبلاگ من :

 

http://www.faridsalavati.blogsky.com/

 

 

 

 

 



+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 15:47 توسط فرید صلواتی





دوشنبه بیستم مهر 1388 | 17:54 | نویسنده : فرید صلواتی

 

بايد معادلات را به هم ريخت

 

و برای رسيدن به هدف

 

ديوانه شد .

 

دقت كردي بعضي وقتها آدم به جايي مي رسه كه هر كاري ميكنه كه حرفشو

به كرسي بشونه نمي شه .

و به فكر فرو مي ره كه چكار كنم كه حرفمو ، دردمو ، فكرمو ، ديگران متوجه بشن .

به اين نتيجه مي رسه كه روششو تغيير بده .

خيلي از بزرگانمون بودند كه شايد طرز تفكرشان بالاتر از دكتر شريعتي  بود

ولي چه شد كه او الگوي جوانان شد و سخرانيهايش مملو از جوانان بود. و در اين زمانه

كه سالها از رحلتش مي گذرد مي بينيم كه همچنان انديشه هايش تازگي دارد.

مي دانيد چرا ؟ براي اينكه با ادبيات و زبان جوانان به سخراني پرداخت.

و از كلمات و گفتار قلمبه و سلمبه پرهيز كزد .

بايد بعضي مواقع در خلاف جهت آب شنا كرد .بايد بعضي مواقع ديوانه شد

و محاسبه ها را به هم ريخت .بايد از روزمره گي به درآييم تا هميشه

سر زنده باشيم . و اينك  آمدم و اينبار خود را تغيير خواهم داد .

شايد بعد از اين پست بسيار حرف ها به من زده شود .

و خيلي ها مرا تشويق و خيلي ها نصيحتم كنند.

كه نوه علامه محمد تقي جعفري و پسر دكتر فضل الله صلواتي 

چه به خوانندگي و مطربي ؟

ولي همه اين حرفها را به جان خريدم تا به  بعضي از دوستان هم وبلاگي

كه در اين برهه از زمان دچار يك نوع ياس و دلمردگي شده اند  ثابت كنم كه

براي  رسيدن به هدف بايد خيلي از معادلات را به هم ريخت .

در جايي كه همه خود را عاقل ميدانند بهتر است تو ديوانه باشي

ارشميدوس موقعي كه در حمام به يك كشف رسيد لخت پريد در اجتماع و فرياد

زد يافتم  و نگاه نكرد كه ببيند لخت است چون كشف و حرف و هدفي كه داشت

برايش از حرفهاي مردم عامي مهم تر بود .زيرا هيچگاه حرفهاي اين اشخاص تمامي نخواهد داشت.

و ناگفته نماند كه البته خدا را بايد شكر كرد كه همه در خلاف جهت آب شنا نمي كنند.

زيرا ديگر نمي شد اين جامعه را تحمل كرد.

 

اگر مايليد به اين موسيقي گوش كنيد بر روی

 

 

کلمه می ترسم  كليك وآن را دانلود كنيد.

 

 

می ترسم.

 

 

شعر از : استاد بهمن رافعی

 

خواننده: فريد صلواتی

 

موسيقی از : هومن ، ه

 

با تشكر از : علی بابا

 

 

کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟

و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد

کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را

که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد  

گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم

که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد 

شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح

مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب مي ترسد  

فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش

زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد  

فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرين

که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد  

طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد .

که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد

سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان كردن

که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد

 

 



+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 17:54 توسط فرید صلواتی





جمعه هفدهم مهر 1388 | 17:16 | نویسنده : فرید صلواتی

 

 جهت شرکت در تشییع جنازه ديگرِی

 

کم کم خود را آماده کنیم.

 

راس ساعت ۸ صبح مقابل تالار وحدت

 

و دیگر هیچ

 

امروز جمعه داشتم تو وبلاگ ها و وبسایتها سر میزدم ، ببینم چه خبر ؟

که ناگهان خواندم  که  استاد "مصطفی گرگین زاده " خالق تصنیف ماندگار " بردی از یادم "

سحرگاه سه شنبه ۱۴ مهر در سن ۸۷ سالگی به دلیل بیماری سرطان در تهران

دارفانی را وداع گفت .

نمیدانم که چی شد یهو حالم از خودم به هم خورد  ، و به خودم گفتم  مردک

تو که ادعات میشه روزنامه نگار ، خبرنگار و وبلاگ نویسی چطوره

بعد از 4 روز تازه فهمیدی این هنرمند ارزنده کشورت فوت کرده .

واقعا دیگه یادمون رفته که کجا واقع شدیم و کجا داریم می ریم.

آنقدر غرق در تفکرات کاذب سیاسی شدیم که دیگر فراموش کردیم که :

واقعا چه خاطرات زیبایی را با ترانه  "بردی از یادم " گرگین زاده داشتیم .

و چه زیبا این آهنگ را می خواند مرحوم دلکش.

 وقتی پیش قدیمیها می نشینی و از خاطرات خود می گویند .

همیشه گذشته خود را با موسیقی های  جاودان بزرگانی چون :

قمر ، داریوش رفیعی ، بدیع زاده ، بنان ، تاج اصفهانی، مرضیه ، ایرج ، ویگن .هایده ،

یاحقی ، کسایی، فرهاد، فریدون فروغی،جواد معروفی، ناهید دایی جواد،

و................ یاد می کردند .

و هنوز هم هرگاه  که قدیمیها در این عصر ماشین به این موسیقی ها گوش می کنند به قول

خودمان هنوز حال می کنند و خاطرات خوبشان را که با این موسیقی ها داشتند یاد می کنند.

تولدهایشان ، عروسیهایشان، دختر و پسر بازیشان ،عشق و عاشقیشان ، مرگ عزیزانشان .

و جالب است که در این زمانه نیز نسل جدید هم با آن موسیقی ها ارتباط برقرار می کنند

نمونه اش همین سرود معروف "ای ایران ای مرز پر گهر "ساخته استاد خالقی

که امروزه نیز وقتی نسل جوان هم گوش می کند بعد از ۵۰سال با آن ارتباط برقرار می کند.

راستی ناگهان چه شد و چه اتفاقی افتاد که همه چیز به هم ریخت .

بوی گلها ، عطرها ، رفتارها، برخوردها ، موسیقی ها ، فیلمها ،ازدواجها، مرگها ،

کارهای سیاسی ، الگوها، مذهب ها ، ناگهان تغییر کرد.

چرا جای موسیقی "بردی از یادم" گرگین زاده ، عربده های گوش خراش جایش را گرفت.

واینگونه به اصطلاح موسیقی های امروزی

چه چیزی به جز حرفهای زشت و بی سروته عاید جوانهایمان کردند.

من هیچگاه مخالف تفکرات جدید و ایده های جدید نیستم .

نسل جدید باید هم با مسائل جدید آشنا باشد.

ولی بی هویتی و بی سوادی و ناآشنایی را در این زمینه نمی توانم قبول کنم.

چه بخواهیم چه نخواهیم .در حال سقوط هستیم .

و هر روز هم شاهد رخت بر بستن بزرگانمان هستیم و متاسفانه ککمان هم نمی گزد.

فریب یک تشییع جنازه نعمت الله آغاسی ، خسرو شکیبایی و یا پرویز مشکاتیان

که از جمعیت موج می زد را نخورید.

این موارد همه احساسی است زیرا دیدیم که همین مرحومان شکیبایی و آغاسی

که تشیع جنازه شان مملو از جمعیت بود

 در سالگرد شان ۲۰۰ نفر در مراسمشان حتی از خود هنرمندان هم شرکت نکردند .

این بزرگانی چون مشکاتیان و گرگین زاده ها که 

 در این روزهای اخیر شاهد مرگشان بودیم و هستیم.

سالهاست که از نظر روحی مرده اند و تنها جسمشان اینبار از آنها جدا شد.

باید به این مسئولین فهماند که فقط شهدا نبودند که جانشان را فدای این کشور کردند .

بلکه کسانی چون گرگین زاده ها هم بودند که با کارهایی که از خود به یادگار گذاشتند.

روحهای بیمار را آرام و ساکت و صیقل می کردند .

به خدا روحهای ما مرده است .و در این زمانه این نسل بیش از هرچیز

احتیاج به کسانی دارد که روحشان را آرام و روغن کاری کنند .

منتظرند کسی برایشان سازی از دل بنوازد.که آرامشان کند .دیگر کسی نیست

 ملت همیشه در صحنه به هوش باشید که حال

 استاد کسایی و استاد شهناز و چند هنرمند دیگر نیز خوب نیست

خدای نکرده اگر فوت کردند خود را برای تشییع جنازه آماده کنید.

تنها چیزی که از فوت این بزرگان بیاد دارم

جهت شرکت در تشییع جنازه

راس ساعت ۸ صبح مقابل تالار وحدت

و دیگر هیچ

       راستی کسی خبری از خانم فریماه فرجامی دارد؟

و در آخر شعر" بردی از یادم" مرحوم استاد گرگین زاده را برایتان می گذارم

که هر چند کوچک یاد این بزرگوار را زنده نگه داریم.

 .

 بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشك خونينم مخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پيمان
كه از آن لب خندان ،
كه شنيدم و هرگز
خبري نشد از آن

كی آيی به برم ، اي شمع سحرم
در بزمم نفسي، بنشين تاج سرم
خواه از جان گذرم

پا به سرم ده ، جان به تنم ده ، چون به سرآمد عمر بي ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
زآنكه من در ديار غم
گشته ام بر غمگسار غم

اميد عهد وفا تويي
آفت جان ما تويي
رفته راه خطا تويي

بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم ، فتادم به غم
اي گل بر اشك خونينم مخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز.

درگذشت اين هنرمند پيشكسوت را

به خانواده آن مرحوم و جامعه فرهنگي و هنری کشور تسليت می گويم

 



+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 17:16 توسط فرید صلواتی





جمعه دهم مهر 1388 | 15:25 | نویسنده : فرید صلواتی

 

 
 
 
اگر مایلید این شعر و موسیقی را بشنوید
 
لطفا بر روی کلمه زندانی کلیک کرده و آنرا دانلود کنید.
 
 
 
 
شعر از : دکتر فضل الله صلواتی
 
آهنگ از : هومن ، ه
 
آواز : مسیح
 
سارا
 
دکلمه : فرید


 

 متن شعر را روی ادامه مطلب کلیک کنید و بخوانید.

 


+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 15:25 توسط فرید صلواتی





یکشنبه پنجم مهر 1388 | 23:47 | نویسنده : فرید صلواتی

 

با خر بروزم !!!!

 

 

داشتم در ارتباط با خر تحقیق می کردم که چرا ما

هر آدم بی سروپای را که از او هزاران کار اشتباه سر میزند ،

 به خر زبان بسته تشبیه می کنیم .

اتفاقا این خر در مقابل بعضی از ما انسانها  باشرف تر است.

کدام خری را دیدید که از چراغ خطر رد شود ؟ و یا ناموسش را بفروشد.

کدام خری را دیدید که به هم نوعش خیانت کند؟ و یا به دیگری زور بگوید.نان کسی را ببرد.

کسی را شکنجه دهد . تهمت و غیبت بکند . راستی در کجای دنیا خری را دیدید که ریا کند؟

و آنگونه که هست خود را جور دیگر نشان دهد .

راستی خری وجود دارد که خدا را برای ماسک زدن نیایش کند .

خری را می شناسید در کاری که تخصص ندارد دخالت کند ؟

تا بوده خرها بدون هیچ چشمداشت و منتی به ما خدمت کرده اند.

کدام خر نری بوده است که به خر ماده که همسر خر دیگریست  تجاوز کند ؟

و یا به چشم بد نگاه کند؟ کدام خری تفتیش عقاید می کند؟

کاش می شد خر کینه ای و بداخلاق را در جایی جستجو کرد.

خرها چرا معتاد نیستند ؟ چرا ربا و نزول نمی گیرند .

راستی خری را دیدید که علف حرامی را بدزدد و برای کره خرهایش ببرد.

خرها با اینکه تحصیلات آکادمیک ندارند ، چگونه است که وقتی درون چاله ای می افتند

دفعه بعد دیگر آن راه را نمی روند ؟

من که خر رشوه گیر ندیدم شما چطور؟ کاش می شد خر نون به نرخ روز خور را دید.

چه کسی خری را دیده که داروی تقلبی به بیماران بینوا بدهد؟ 

بگذریم ،کاش قدری به خودمان از زاویه دیگری نگاه می کردیم  

و دیگر هر اشتباهی را به این زبان بسته نمی چسباندیم.

کاش آن کسانی که در جهان سوم  به این فکر هستند که

برایشان تصمیم بگیرند و تنها به یک لقمه بخور و نمیر بسنده می کنند 

و تنها زندگی عادی و بدون دغدغه را به مانند حیوانان می پسندد

 به خود می آمدند و می دیدند که می شود انسانی هم زندگی کرد .

می شود بدون دروغ و ریا به مانند خران زندگی کرد.

کاش ما بعضی انسانها آنقدر که وقتمان را برای ساختن مثل برای خر تلف کردیم

قدری آن را برای بهبود ی خود می گذاشتیم شاید به مراتب اوضاعمان بعضی از خران بود.

اقلا جهنم نمی رفتیم و بهشتمان حتمی بود .

حال در زیر ببینید مثالهایی که ما برای خران ساخته ایم  تا ثابت کنیم که :

 ما بهترین هستیم و خرها بدترین.

  • جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!
  • حیف صابون که سر خر را با آن بشویند. 
  • خدا خر را شناخت، شاخش نداد.
  • خر اگر بازار نرود بازار می‌گندد.
  • خر برهنه را پالان نتوان گرفت.
  • خر به فكر جو است و خربنده به فكر دو
  • خر پیر و افسار رنگین
  • خر چه‌داند قدر حلوای نبات
  • خر دادن و خیار ستدن
  • خر داده و زر داده و سر داده.
  • خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشد
  • خر را كه به عروسی می‌‌برند، برای خوشی نیست، برای آب‌كشی است.
  • خر را گم کرده پی افسارش (پالانش - نعلش) می‌گردد.
  • خر سوار خمره شده
  • خر سواری را حساب نمی‌کند.
  • از اسب فرود آمد و بر خر نشست.
  • خر و گاو را با یک چوب می‌راند»
  • خر سی‌شاهی پالان دوزار (دوهزار)!
  • خر سی‌صنار پالان هف‌صنار!
  • خر عیسی به آسمان نرود!
  • از خر می‌پرسند چهارشنبه کی است.
  • از روی لاعلاجی به خر می‌گه خانباجی!
  • اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند.
  • با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.
  • به خر دستش نمی‌رسد، پالانش را می‌زند
  • پالان ترمه خر را عوض نمی‌كند!
  • خر كه جوش زياد شد لگد و جفتك می‌پراند
  • خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی‌رود.
  • خر مال كسی است كه سوار است.
  • خر همان خر است پالانش عوض شده
  • خریت نه تنها علف‌خوردن است
  • خری زاد و خری زید و خری مرد . 
  • راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!
  • زبان خر را خلج داند.
  • سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است.
  • قدر لوزينه خر كجا داند
  • قسمت را باور كنم یا عرعر خر را؟
  • قیمت زعفران چه داند خر.
  • كار كردن خر، خوردن یابو.
  • كاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر می‌ریزد.
  • كره خر از خريت پیش پیش مادر است.
  • گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر.
  • مرگ خر عروسی سگ است.
  • مزد خرچرانی، خرسواری است!
  • هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره!
  • هركه خر شد بارش می‌كنند.
  • هركه خر شد سوارش می‌شوند.
  • هر كه خری ندارد، غمی ندارد.
  • یاسین به گوش خر خواندن.
    • «اسب تازی شده مجروح به زیر پالان// طوق زرین همه در گردن خر می‌بینم.
    • «اگر خر نیاید به نزدیک بار// تو بار گران را به نزد خر آر.
    • «اگر سکندر با شاه همسفر بودی// ز اسب تازی زود آمدی فرود به خر.  
    • «اهل نگردد به عمامه سفیه// خر نشود از جل ديبا فقیه. 
    • «ای بسا اسب تیزرو كه بمرد// خرك لنگ، جان به منزل برد.
    • «بار گوناگون است بر پشت خران// هین بیك چوب اين خران را تو مران.
    • «بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند// همچو خر در یخ بماند چون گَهِ برهان بود.  
    • «بسی خفتی کنون سر برکن ازخواب// خری خیره مده، مستان خیاری.  
    • «به هندوستان پیری از خر فتاد// پدر مرده‌ای را به چین گاو زاد.
    • «به یك دل مهر پیوستن نشاید// چو خر، كش بار بر یك‌سو نیاید.  
    • «بی‌چاره خر آرزوی دم کرد// نایافته دم دوگوش گم کرد. 
    • «پیش از آن کت برون کنند ز دِه// رخت بر گاو و بار بر خر نه.
    • «پیش خر، خرمهره و گوهر یكی است.
    • «پیشین خر، پسین را پل بود.» (خر پيشين، خر پسين را پل بود.).
    • «تو چه‌دانی که که بود آن خرک لنگت// که همی بر اثر استر او رانی.
    • «تو دست چپ در این معنی ز دست راست نشناسی// کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی.
    • «تو هستی همچنان مرد قدم سست// نشسته بر خـر و خـر را همی جست.  
    • «جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان// وین‌ها ز آدمند چرا جملگی خرند.
    • «چو برکنده شد گوش خر از بنه// جهید هم‌چو آتش ز آتش‌زنه// گریزید و تیزید و شد هم‌چو باد// پی شاخ شد، گوش بر باد داد. 
    •  
    • «آدمی است از پی کاری بزرگ// گر نکند، اوست حماری بزرگ.  
    • «آسوده كسی كه خر ندارد// از كاه و جوش خبر ندارد.
    • «آلت اسكاف پیش زرگر// پیش سگ كَه استخوان درپیش خر.  
    • «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی// يك شكم در آدمی نگذاشتی. 
    • «آن‌کس كه نداند و بداند كه نداند// لنگان خرک خویش به منزل برساند.
    • «از بار هجو من خر خمخانه گشت لنگ// آن هم‌چو شیر گنده‌دهان، پیس چون پلنگ. 
    • «از برای مصلحت، مرد حکیم// دمب خر را بوسه زد خواندش کریم.  
    • «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر// رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود .
    • «چون مهر کند فلک‌سواری// از چالش لاشه‌خر چه خیزد.  
    • «چه خوش گفت آن نهاوندی به طوسی// كه مرگ خر بود سگ را عروسی.  
    • «خران را كسی در عروسی نخواند// مگر وقت آن كآب و هیزم نماند.
    • «خر بار بر به از شیر مردم‌در.  
    • «خر به سعی آدمی نخواهد شد// گرچه در پای منبری باشد.
    • «خر رفت که آورد سرویی// ناورد سرو دوگوش بنهاد.  
    • «خر عیسی است که از هر هنری با خبر است// هر خری را نتوان گفت که صاحب‌هنر است// خر عیسی را آن بی‌هنر انکار کند// که خود از جملهٔ خرهای جهان بی‌خبر است// قصد راکب را بی‌هیچ نشان می‌داند// که کجا موقع مکث است و مقام گذر است// چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود// او هم اندر بر خرها همه پیغام‌بر است// من به جز مدحت او مدح دگرخر نکنم// جز خر عیسی گور پدر هرچه خر است.
    • «خر عیسی گرش بمكه برند// چون بیايد هنوز خر باشد.
    • «خركی را به عروسی خواندند// خر بخندید و شد از قهقهه سست// گفت من رقص ندانم به سزا// مطربی نیز ندانم به درست// بهر حمالی خوانند مرا// كآب نیكو كشم و هیزم چست.  
    • «خر ِمانده کز ریـش نالان بود// چه سود ار ز دیباش پالان بود// چو کاهل بود نافه در خاستن// چه باید به خلخالش آراستـن.  
    • «خلق گویند مغز خر خورده است// هرکه در احمقی تمام بود. 
    • «خوشبخت آنكه كره‌خر آمد الاغ رفت// بی چاره آنكه گرفتار عقل شد.  
    • «در سرش مغز نیست پنداری// مغز او را خری دگر خورده‌است.
    • «گر تو خری، تو را ز خری هیچ نقص نیست// تا مر تراست سیم بخروار در خره.  
    • «دو نفر دزد خری دزدیدند// سـر تقسیم به هـم جنگیدند// آن‌دو بودند چو گرم زد و خورد// دزد سوم خرشان را زد و برد.
    • «زنده كنِِِِِ مرده، مسیحافر است// و آنكه دم از مرده برآرد خر است. 
    • «سگ بر آن آدمی شرف دارد// كه چو خر دیده بر علف دارد.
    • «شاه میداس را دو گوش خر است// لیك آوخ كه زیر تاج دراست. 
    • «شه سکندر دو گوش خر دارد// خلق از این راز کی خبر دارد.
    • «علم داری عمل نه، دان كه خری// بار گوهر بری و كاه خوری.
    • «فقیه شهر چه خوش گفت دی به گوش حمارش// هرآن‌كه خر شود البته می‌شوند سوارش.
    • «قربون خودم که خر ندارم// از کاه و جوش خبر ندارم.
    • «قیاسی گير از این‌جا، آن و این را// خر پیشینه پل باشد پسین را.
    • «کفش عیسی مدزد و از اطلس// خر او را مساز پشماگند.  
    • «گاوان و خران بار بردار// به ز آدمیان مردم‌آزار.
    • «گاوی است در آسمان و نامش پروین// گاو دگر نهفته در زیر زمین// پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین// زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین.  
    • «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد// کاین شتر صالح است یا خر دجال.
    • «گفت خر! آخرهمی زن لاف لاف// در غریبی بس توان گفتن گزاف.
    • «مال دادی به باد چون تو همی// گِل به گوهر خری و خر به خیار.
    • «مرا با تو دشوار کار اوفتاد// خر اندر وحل ماند و بار اوفتاد.  
    • «مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است// چون بار همی‌برد عزیز است.  
    • «می‌دهد دست فلک نعمت اصحاب یمین// به گروهی که ندانند یمین را ز شمال// وان‌که او را ز خری توبره باید بر سر// فلکش لعل به دامان دهد و زر به جوال.  
    • «نه منعم به مال از كسی بهتر است// خر ار جل اطلس بپوشد خر است.  
    • «نه هر خر را به چوبی راند باید// نه هركس را به نامی خواند باید.
    • «نیست منت نهنده را اجری// جود و منت نهی، بود ز خری.  
    • «هـركسی را كه بخت برگردد// اسبش اندر طویله خر گردد. 
    • «هرکه را نبض عشق می‌نجهد// گر فلاطون بود، تواش خر گیر.
    • «هركه عاشق نیست آنرا خر شُمر// خر بسی باشد، زخر كمتر شُمر.  
    • «هست مامات اسب و بابا خر// تو مشو تر چو خوانمت استر.  
    • «یارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان// كاین همه ناز از غلام و اسب و استرمی‌كنند.

      



  • + نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 23:47 توسط فرید صلواتی





    سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 | 21:1 | نویسنده : فرید صلواتی

     

     از این زانتیا نگرانم !!!!!

     

     

    چند روز پیش در اتوبان قم ، تهران در حرکت بودم که  از دور چشمم  به کیوسک پلیس و

    ماشین زانتیای سفید خورد .که ناگهان نگاهم به سرعت ماشین خورد دیدم که خوشبختانه

    سرعتم روی ۱۲۰ است.و همانطور که میرفتم از کنار زانتیا رد شدم و دیدم

    ای بابا عجب کلاهی سرم رفته. زانتیای پلیس کیلویی چند؟

     این زانتیای که آنقدر ازش ترسیدیم و به سرعت ماشین نگاه کردم

    دروغی بیش نبوده و این ماشین تنها یه ماکتیه که با فایبر گلاس ساخته شده.

     و بعضی راننده ها هم برای این حقه ای که سرشان رفته ،

    همچین گاز ماشین را می گیرند که نگو.

    ولی خوب باید بعضی جاها هم حواس آدم جمع باشه ، همه جا هم ماکت زانتیا نیست

    سرعتت رو زیاد می کنی می بینی ای دل غافل آقای پلیس است که درون ماشین نشسته

    و  داره با دوربین کنترلت می کنه . همین که بهش میرسی .

    میگه بکش کنار . و آنوقت دیدنیه قیافه راننده ها.

    حالا چرا ناغافل بعد از چند روز دوری از دوستان دارم  این قضیه رو براتون میگم.

    متاسفانه ما انسانها  از ابتدای زندگیمون همیشه باید یه چیزی باشه

    که ازش بترسیم . و کسانی بوده و هستند که همواره ما ملت رو از

    یه لولوی سر خرمن ترسانده اند و به مرور وقتی کمی به آگاهی دست پیدا می کنیم

    تازه متوجه می شویم که چقدر سرکار بوده ایم. بعد از آگاهی و فهم و درک

    باز اشتباه کرده و برای لجبازی تر و خشک را با هم می سوزانیم.

    دیگر در این زمانه حرفهای مذهبی و عمل نکردن به آن .کسی را از آخر و عاقبتش

     نمی هراساند . زیرا چون به بعضی از متولیان دین که روزگاری برای ما عالم

    و  متخصص به دین بودند رسیدیم ، دیدیم ماکتی هستند

    که با قدرت و پول ساخته شده اند و اینجور شد که اگر به عالمان

    واقعی هم برسیم ،چون از یک سوراخ هزاران بار گزیده شدیم

    دیگر حرفها برایمان رنگ و بویی ندارند. بیاییم کمی واقع بینانه به این موضوع بنگریم .

    اگر می بینید که امروزه و در این حرکتها عده ای شعار حمایت از :

    آیات منتظری، صانعی و  کروبی سر می دهند .و زنده باد به اینها میگویند

    فقط برای حمایت از دین و مذهب نیست بلکه هدف آزادی و عدالت است

    این بزرگان آمدند و دین ریاکارانه را زدودند و مذهب واقعی را عریان کردند.

    و ثابت کردند که دین فقط  درون خانه ها و مساجد نیست

    این همه حرف زدن ها بیان کننده آن نگفتن جمله است

    این همه حرفها متاسفانه سکوت آن حرف است ،که نمی خواهم زیاد در اطرافش بحث کنم.

    دیگر از جهنم گفتن ترسی را ایجاد نمی کند.هزاران سال است که همه روحانیون مذاهب

    از آن سخن می گویند .چرا ؟

    برای اینکه آن آتش سوزان جهنم را نمی شود نشان داد.

    اگر در همان روز اول علمای دین می توانستند خلق را به کنار آن زبانه های آتش جهنم

    ببرند آیا دیگر کسی حرفی برای گفتن داشت ؟ و یا لبی به سخن باز می شد؟

    فرق نمی کند بهشت را نیز اگر همانگونه که بیان می کنند جلوی چشممان می آوردند

    فکر می کنید اوضاعمان اینگونه بود.  در این برهه از زمان برای این ملت

     شعارهای مذهبی  چندان وحی منزلی نیست و راحت تر بگویم  .

    همه چیز را زانتیای مقوایی می بینند

      این زانتیای قلابی همان عوام فریبیست  که مردم را به روز سیاه می نشاند.

     در پایان به نکنه ای از زنده یاد دکتر علی شریعتی اشاره می کنم که:

    ((امام علی را باید از دانشمندانی پرسید که سالها است شب و روز درباره او می اندیشند

     و  نهج البلاغه اش را بزبانهای دیگر ترجمه کرده و افکار و حالات و زندگی و رنجها

    و دردها و گرفتاریهایش را در آن کوفه پلید پر دشمن پست می داند ،که  این

    این "خونریز خشمگین صحنه پیکار" چه شد که "سوخته خاموش خلوت محراب" شد؟

    این شیر خدا در این نخلستان خاموش چرا تنها مینالد ؟

    چرا سر در درون چاه فرو برده است ؟ دردش چیست؟

    نه از آن عربی که تولیت حرم او را دارد و هر روز ضریحش را گردگیری میکندو

    آب وجارو و گلاب و فرش و پرده و نذر و نذور و شمع و مهر و تسبیح و....

    امام رضا را باید از پدر من پرسید که کیست و سرگذشتش چیست؟

    یا از تیمسار سپهبد باتمانقلیچ استاندار و نیابت تولیت عظمی!

    از شیخ بهایی باید پرسید که ضامن آهو ، سلطان غریب ارض طوس،

    مسموم انگور زهرآلودخلافت یعنی چه؟

    یا از ناصرالدین شاه و شاه عباس که تولیت آستانه او را دارند؟

    درست است که مقام ایشان بالا و والا است و رئیس مملکتند.

    اما این کار یک کار دیگری است این امام شناس می خواهد))

     



    + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 21:1 توسط فرید صلواتی





    CopyRight © 2007 4masih All Rights Reserved